خرید بک لینک
ماه گذشته از اون ماههايي بود كه خيلي شلوغ بود. شلوغ و پر اضطراب. بالاخره خدا رو شكر دو هفته پيش دفاع كردم و ... . تعيين روز دفاعم كاملا معجزه وار بود و ناگهاني. البته نه اينكه بنشينم و معجزه فرود بياد روي كله ام! نه خيلي دويدم اما با علم به احتمال موفقيت كم دويدم و شد!وسطاي راه كه داشتم جا مي زدم

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

چند سال پيش بود. به دعوت يكي از دوستانم رفتيم يك بيمارستان دولتي كودكان تا يك ساعت با بچه هاي بيمار بازي كنيم که شاید از آن وضعيت كسالت بار كمي بيرون بيايند و مادرهايشان كمي استراحت كنند. دوستم مدت زيادي بود كه در يك NGO عضو شده بود و هفته اي يكبار اين كار را مي كرد. سر هر تختي كه مي رفتيم مي توان

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

باید فراموش کرد. بدون فراموشی نمی توان زندگی کرد. آدم فراموش می کند. درگیر زندگی روزمره می شود و فراموش می کند. مرگ ، مهاجرت ، تغییر شغل تمامی اینها اگر با فراموشی همراه نباشد آدم را می پوساند, مچاله می کند.آدم ها را فراموش نمی کنیم البته اما رنج دوریشان را فراموش می کنیم یا شاید عادت می کنیم. اما

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

گاهی طنابهای زندگیمان به هم گره می خورد. یک گره موقت و ساده و باز هر طنابی مسیر خودش را می رود. هرکس می رود سوی خودش. این روزها در اینستا همکلاسی های دبیرستان را دنبال می کنم و گاهی با واسطه راجع بهشان چیزهایی می شنوم. کیک ازدواج شرترین دختر دبیرستان با ژوزف نامی در آن سر دنیا، مهاجرت فلان دختر فا

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

دیروز بعد از مدت ها دوری از کتاب غیر درسی کتاب "گریز دلپذیر" آنا گاوالدا را تمام کردم. چه دلچسب می نویسد این زن. از نویسنده های زن ایرانی ناهید طباطبایی را بسیار می پسندم و از غیر ایرانی آنا گاوالدا را. از همان کتابش" دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" که به گمانم اولین کتابی بود که در ایران ترجمه

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

دو سه شب است که خوابهایم عجیب شده اند. خواب آدم هایی که کمی میشناسمشان را میبینم با همان تصویری که در ذهن دارم. همان طوری که دوست دارم باشند و نه آن طوری که هستند. بعد که از خواب بیدار می شوم میبینم چقدر خوابهایم با آنچه آنها در واقعیت هستند تفاوت دارند. خوابهایم دارند کمکم می کنند که بفهمم چقدر آدم ها را اشتباهی گرفته ام. این عجیب نیست؟

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:41 توسط : عطا | دسته :

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

تلفن از صبح پشت سرهم زنگ مي خورد و من به تمام زنگ ها پاسخ مي دهم. سرم در كامپيوتر است و صبح بعد از مدت ها موفق شدم سري به وبلاگ ها بزنم. همه را مي خوانم و حواسم را پرت مي كنم كه به آنچه در اطرافم مي گذرد بي توجه باشم. سوالات تكراري و بيهوده همكاران از هم كه فقط براي ورزش دادن فك و خاله زنك بازيست:

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

روی مبل دراز کشیده ام و دارم فکر می کنم که کاش بخوابم و بلند شوم و ببینم درختها به همین سرسبزیند و هوا ابریست و آسمان نزدیک است ببارد. دیگر در میان اینهمه زونکن در اداره دست و پا نمیزنم و اینهمه انباردار و ترخیص کار دور و برم نیستند و از صبح تا شب مجبور نیستم اسناد مزخرف بانک پر کنم و کپی بگیرم

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

دو هفته پيش شب با مترو از كلاسي بر مي گشتم. يك ايستگاه مانده به مقصد پسر جواني رابط موبايل به فلش ميفروخت. رفت تا انتهاي واگن و برگشت و من داشتم فكر ميكردم بخرم يانه و چون نياز داشتم خريدم. بلافاصله چند نفر ديگر هم كه انگار در شك و ترديد بودند و بعد از اينكه من قهرمان وار وارد صحنه شدم !ترديدشان ب

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

اول ماه رمضون خوب بود. خيلي حس روحاني و اينا... ! داشتم حسابي با خدا حال مي كردم. يهو يكي اومد تو يكي از شبكه هاي مجازي يه چيزي به من گفت كه منو به هم ريخت حسابي. كمي باهاش بحث هم كردم با ملايمت. يه نقطه ضعف اساسي منو بهم يادآوري كرد. ياد همه ي خاطرات بد كودكي،كمبودهاي عاطفي، فيزيكي و متافيزيكيم ا

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

صفحه بندی